از خلیج بنگال گرفته تا جنگلهای استوایی
از ابرها تا چترها و ببرها
از فیل ها گرفته تا میمونها و لیدی Boy – ها
این جغرافیا ریخته است همه ی نقشه هایم را به هم
کوکم به ساعت بانکوک / جورم با هزار وصله ی ناجور
و زمان از من پیشی گرفته است
بی آنکه بتوانم باور کنم کسی بتواند اینقدر در خوابهایش تکثیر شود
که بیداریش را انکار کند
مرزها به ارزها پل میزنند / رنگها به پرچم ها
و آزادی ماموریست که به هر کس دلش بخواهد دستبند میزند
بودا در معابد و مجسمه ها و نیلوفر بر آب جاریست
و من در سنگری از باورها و ناباوریهایم دارم پاتک میخورم
: میخورم به سلامتی ِ خودم که همه چیز را از دست داده ام
میخورم به سلامتی ِ دختران << تای >>* که در رقص ها و آوازهایشان مرا تخدیر می کنند
میخورم به سلامتی ِ در و دیوار که شاید از پنجره سر در بیاورم
حرفی برای گفتن / طرحی برای از نو در انداختن – ندارم
سرم میخورد به سقف
از بس که شیشه ها کف بالا می آورند
و در قابی خارج از اینجا
دلفینها و فیل ها و میمونها
از من عکس میگیرند
و من هرگز نمی توانم باور کنم
کسی بتواند اینقدر شرطی شود
که ادای خودش را در بیاورد
بانکوک
27/6/87
* تای به مفهوم آزادی و نام بومی ِ کشور تایلند است


