چراغی در دست
چراغی در دلم
انگار روحم را صیقل میزنم
آئینه ای برابر آئینه ات
می گذارم
تا با تو ابدیتی بسازم
(( باغ آینه __ شاملو ))
سلام !
در هر حال باید چیزی اینجا (( همین جایی که چشمانتان را دارد می بیند)) ; می نوشتم . چیزی برای
شروع , برای آشنایی , تعارف, انگیزه ها یا ...
پس خودمانی بگویم :
دنیا دنیای عجیبیه ! پر از جاذبه و کشش _ پر از دغدغه و گریز و نهایتی از تناقص و تضاد .
یه روز دلت به تپش می افته که عاشق بشی ,یه روز به سرت می زنه بمیری , یه روز دیگه هوس
میکنی خائن باشی , قتل و جنایت بکنی و مواد مخدر بکشی بری زندون و ...
پاهات رو زمین و تو آسمونا پرپر میزنی , به طناب خدا چنگ می زنی و سر ا چاه ویل در می آوری
و خلاصه با وجود اینکه با خودت یکی میشی باز احساس دوگانگی و تردید نفس ات و بند می آره .
می بینی ! چه دنیا ی پر از پارادوکسیه ؟ یه روز میای تا یه روز دیگه بمیری و در ایی مسیر فقط
تناقصاته که جریانات و پیش میبره و جالبش اینه که اینها نه خوابه و نه خیال و در یک
رابطه ی معکوس نیز میتونه قابل تحلیل باشه و تحت عنوان زندگی , حیات , ممات , رنگ بوی
ماها رو به خودش بگیره . آره ! همین کاری که *من رفتم آب بخورم و تو و ما مرتکب می شیم و
روایتمون و پیش می بریم ; آدم آدم است , حوا_خوا و اینجا جایی برای خستگی در کردن و آنجایی که ...
وبلاگ میسازیم و از وافعیت به مجاز پل میزنیم و جالب اینکه دنیای مجازیمون چقدر جذاب تر میشه از
دنیای واقغیت ها و این پنجره چقد چشم انداز ایده آل تری میتونه داشته باشه ] درست مثل خواب هایی که تعبیر می شوند و خواسته هایی که در خواب جنبه ی رئال و واقعی می یابند[
اصلا بی خیال ! بیا زیاد خودمون و درگیر این فضاهای ضدونقیض نکنیم .
فقط میخواستم بگم که منم مثل خیلی ها از اینکه بدون برنامه و هماهنگی و مشورت پدرو مادرم پا به این دنیا گذتشتم خوشحال نیستم . چرا که به قول خیّام بزرگ : 
نا آمدگان اگر بدانند که ما ________ از دهر چه می کشیم نایند دگر
خرم دل آن که زین جهان زود برفت _____ وآسودگی کسی که خود نزاد از مادر
در هر حال دنیای که آبش با من به یگ جوی نمیرود چرا باید خودم را به او تحمل کنم , دنیایی که در حال واقعیت به یر می برد اما همه چیزش با دوروه به نتیجه منجر میشود ...
پس در ورود به این دنیای مجازی که فرار است برشی از واقعیت را تصویر کند , من یا تو شاعر, نویسنده , نقاش یا ... باید به جست و جوی کدام یک از عناصر هستی باشد ؟ وجودی مبتنی بر اصالت / یا اصالتی مبتنی بر وجود ... ؟ آن هم در عصری که شعر و شاعر رو به تحریف از سئی خردمند و بی خرد بدگمتنی است .] همان کونه که از سوی سقراط و افلاطون در قرن پیجم قبل از میلاد که شاعر و شعر جایگاهی در آرمان شهرشان در نظر نمی گیرند ... [
(( پوزش میخواهم از اینکه به اینجا رسیده ام , از جایی که نمیدان کجا بود و چه وقت
)) اما در حال حاضر با یک قطع غیر سینمایی بر میگردم به نقطه ای که میبایست از اسماعیا مهرانفر تشکر کنم به خاطر آنکه آنقدر از وبلاگ و فواید آن برایمان گفت که ... 
نهایتا خودش دست به کار شد و با سلیقه و تمایل خودش ما را به این میهمانی که دیگر خصوصی نیست دعوت کرد .
حالا خوشحالم که جایی برای ] با شما رسیدن هست [ , پنجره ای برای دیدن , پنجره ای برای شنیدن و اندیشیدن . از تمام دوستانی که به من سر زده اند و با تبریکات و پیامهایشان ابراز محبت کرده اند سپاسگزارم __ و امیدوارم که شهروند خوبی حوالی دل های شما باشم .
سعید عاشقی بهمن 1385 
+ نوشته شده توسط سعید عاشقی در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت
22:8 |